سيد محمد جزائري

295

نابغه فقه وحديث ، سيد نعمت الله جزائري

حاضراند كه اين هر نه جماعت چون ناقه صالح از صلب سنگ خارا بيرون جسته‌اند . نى لر نه عرب نه ترك و نه انسانند * نقشِ عجبِ قلمروِ امكانند بد خوى و پليد و برده بازند همه * گويا كه شتر گاو پلنگ ايشانند اغنياى گدا طبيعت اين ديار ، ماهى وار فلسى چند را زينت بر دوش اعتبار خود ساخته‌اند . نقد ايمان را كه سرمايه حيات ابدى است به يك دينار رياء مى فروشند ، با وجود اينكه از مهر و وفا دم مى زنند همچه دندان بر سر يك لقمه بر هم مى زنند . . . كدخدايان اين ولايت ، حق النكاح را چون اجرت فحل خر و اسب مكروه مى دارند و هر گاه حق الطلاق از ايشان مى طلبم ( هذا فِراقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ ) ( 1 ) مى خوانند . سند نويسى مفت را بقباله فقير داده‌اند و بدين معنى كه مفت كارم دور از رؤيت ، مفتى ، نامم نهاده‌اند ، عزيز من اين طرفه حكايتى است بنگر . از ريش سفيدان و معمرين اين بلد شنيده‌ام ، كه در زمان سابق جميع خلايق ، قرضدار قاضى بودند ، و ريش از قرض قاضى در زمان ماضى خلاص ننموده‌اند ، الحال بر عكس شده هر كه را ديديم در عالم ، طلب دارد ز ما . . . بنابر اين مراتب ، چون كار بجان ، و كارد به استخوان رسيده ، بالضروره انديشه چاره جوئى عازم گرديده ، بمقتضاى البركات فى الحركات قوه طبعم در حركت آمده ، اراده چنانست كه در سمت ايلاق سر بالا كشم ، تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون . در عالم برادريها متوقع چنانست كه عريضه اخلاص ، كه به خدمت بندگان ذى شأن ، نواب مستطابعالى مد ظله السامى قلمى و ارسال شده ، بوفقى كه شايسته به نظر كيميا اثر

--> ( 1 ) سوره كهف : 78 .